تبلیغات
.:: پایگاه فرهنگی چادری ::.
موضوعات حجاب

با سلام، در این قسمت می توانید مطالب پایگاه چادری را در موضوعات مدوّن ببینید. لطفا یک موضوع انتخاب کنید:
نویسندگان

پایگاه منتخب

نظرسنجی

پایگاه فرهنگی چادری:






خالی

دریافت کد لوگو

مطالب حجاب


داستان های حجاب

دختر خانمی در یکی از جلسات آموزش نیروی انتظامی به مدرس جلسه مراجعه و در حالی که ترس تمام وجودش را گرفته بود از آن مدرس می‌‌خواهد تا به صورت محرمانه مطالبی را با او درمیان بگذارد و راهنمایی بگیرد. او ماجرا را این گونه بازگو می‌کند...
ارسالی از: حسن اکبری دیدگاه



درمسیر مدرسه با پسری آشنا و مدتی با هم رفت و آمد می‌کردیم تا یک روز دفترچه خاطرات خود را در اختیار او قرار دادم و پس از مدتی فراموش کردم او را پس بگیریم، تا این که ارتباطم با او قطع گردید. پس از گذشت دوسال یک روز تلفن منزل به صدا درآمد، گوشی را برداشتم فردی اظهار داشت: دفترچه خاطرات شما نزد من است و باید با شما ملاقات کنم. من ضمن مخالفت، تلفن را قطع نمودم، اما در روزها مختلف مرتب تماس می‌گرفت و کم‌کم تهدید کرد که اگر جواب مثبت ندهی قضیه را به پدر و مادرت خبر می‌دهم.
دختر که اشک در چشمانش جمع شده بود ادامه داد: دوهفته است که خواب و خوراک ندارم و آرامش از من سلب شده است، مضطرب و نگرانم ضمن این که در فصل امتحانات قرار دارم و نمی‌توانم درس بخوانم، خجالت می‌کشم این اتفاق را با مسئولیت ذیربط در میان بگذارم و جرأت هم ندارم که به پدر و مادرم بگویم.
وی که عاجزانه تقاضای کمک می‌کرد، به وسیلة آموزش نیروی انتظامی با آن پسر قرارگذاشت و در آن محل دستگیر شد. او جوان هیجده ساله‌ای بود که دفترچه خاطرات را دوستش در اختیارش قرار داده و او را تحریک و ترغیب نموده بود که با آن دختر تماس بگیرد.


آلبوم تصاویر حجاب


     تصویر 20



     تصویر 19



     تصویر 18



     تصویر 17



     تصویر 16



     تصویر 15



     تصویر 14



     تصویر 13



     تصویر 12



     تصویر 11



     تصویر 10



     تصویر 9



     تصویر 8



     تصویر 7



     تصویر 6




پایگاه فرهنگی چادری